خرید بک لینک

یکشنبه اول مرداد یه مهمونی مفصل خونه ما برپا بود. عارف و کیمیا از آمریکا اومده بودند و داداشم علی و سعیده به اتفاق رضا و الهام و محمود و شراره و وحید و جواد و حسین و احسان خونه ما بودند. احسان بخاطر مهمونی از تهران اومده بود. خیلی شب خوبی بود و جای بقیه دوستان هم خالی بود. فقط بدیش این بود که هیچ عکسی از اون شب نگرفتیم.

برچسب: نویسنده: پرهام سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 9:02

فردا شب عروسی امیره توی دامغان و هفته بعد هم عروسی توی سمنان. متین امروز رفت رشت و چون هفته بعد من هم باید برم رشت، قطعا به عروسی سمنان نخواهم رسید. به امیر زنگ زدم که اگه مشکلی نیس فردا شب برم دامغان برای عروسیش که حداقل توی یه مراسمش حضور داشته باشم که مثل همیشه قراره خبر بده که هنوز خبری ازش نیست و احتمالا تا من پیگیری نکنم، خبری ازش نخواهد اومد. امیر هم به جمع مزدوجین پیوست و رفت. رفت اون دوران مجردی. یکی یکی دارن بچه ها میرن. از مجرد ها احسان و غلامرضا و وحید موندن. اونا هم یه روز میرن و یه روز باید بیام یا یکی بیاد خبر مرگمون رو بنویسه.

برچسب: نویسنده: پرهام سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 9:02

امشب باید ماشین رو بیمه می کردم. یهویی وحید زنگ زد و باهاش رفتم بیرون. فکر کنم از معدود دفعاتی بود که بدون متین رفتم بیرون. توی شهر دور زدیم تا صاب بیمه بیاد. به یاد دوران مجردی که کلی پیاده کوچه ها و خیابونها رو گز می کردیم و حرف میزدیم. رفتیم شهر یخی و یه آب هویج بستنی مهمون وحید بودم. خیلی خوش گذشت. هوا هم خوب شده بود و حال میداد برای قدم زدن. واقعا دلم تنگ شد برای اون موقع ها.

برچسب: نویسنده: پرهام سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 9:02

روز شنبه 22 مهر که گذشت، یه دوره آموزشی توی تهران بود که رفته بودیم خونه پریسا دوست متین. از وحید خبردار شده بودم که مجید اومده ایران. شماره اش از توی گوشیم پاک شده بود. شمارشو از وحید گرفتم و بهش زنگیدم. خیلی اتفاقی فهمیدم خونشون کوچه پایین خونه پریسا ایناست. شب باهاش قرار گذاشتم و رفتم دیدنش. آخر همون هفته هم به اتفاق اوا رفت آلمان. تنش سلامت.

برچسب: نویسنده: پرهام سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 9:02

صفحه بندی